تبليغاتX
فرهنگ ایران
فرهنگ ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
دل و جونش تو ایرونه

با درود

آنگاه که خوب و بد، زشت و زیبا، دانستن و نداستن تفاوتی ندارد، چه تفاوت که باشم یا نباشم. من برای تو می نوشتم و امروز که تو را بیگانه از خویش و رهسپار غربت می بینم، سوختن تمام انگیزه هایم در پیش چشم تاریخ، فریاد برآورده که «بازنده مرد».

نسل آفتاب به هم صدایی تاریکی پیوسته و خاموشی ممتد، آسمان بی کران اهوراییمان را فرا گرفته و من آخرین مسافر این رخوتم. آخرین مسافر تاریکی.

دستانم به شوق همصدایی به سوی تو دراز مانده و تو بی اعتنا فقط مرا نگاه می کنی. پس بی تو بودن و با تو بودن را تفاوتی نیست و چه بسا بودن و نبودن همسان است.

ناز خاطر آخرین دختر بهار، در شب سرد زمستانی آتشی افروختم و چه پروانه وار سوختم. آری، کار من سوختن و ساختن است و خرسندم که تنها نیستم. زمزمه ای آشنا از قرن ها پیش در گوش جانم طنین افکنده:

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقه ما کافریست رنجیدن

 

و من نیز چون او می اندیشم یا دست کم می کوشم چون او بیاندیشم. دیوار اتاق تنهاییم از عکس با تو بودن پر شده و تمام خاطراتم بوی نمناکم خاک کوچه باغ های دیروز ایرانم را می دهد. این روزها کم کم پرندگان مهاجر باز می گردند و شوق پریدن به ارمغان می آورند. جوانه ها دل سخت و تاریک خاک را می شکافند و رویش را می سرایند و همه اینها مژده رسیدن بهار پر شوری را می دهند که پشت اسفند پنهان است. بیا با هم روزهای مانده را به انتظار بنشینم. بیا با هم سرود بودن را زمزمه کنیم. من عشق تو را در سینه پنهان دارم، هر چند سالهاست نگفتم دوستت دارم.

راه درازی در پیش مانده و پای تنهاییم توانایی پیمودن ندارد و با هم بودن چاره کار است. یکبار دیگر می گویم فارغ از هر گذشته، هر کجا باشی با هر بینشی، هر گویشی و هر اندیشه ای، با تمام وجود دوست دارم. چرا که من و تو با هم وارث خانه پدری هستیم. خانه ای از دریای مازنداران تا خلیج پارس، از کردستان تا خراسان، از آذرآبادگان تا سیستان، خانه ای به وسعت ایران.

بغض فرو خورده تاریخ را بی پرده فاش می کنم. من هرات و کابل را می خواهم، من بحرین را می خواهم، تاجیکستان خاک من است. سمرقند و بخار و قونیه پاره تن من است.

من ایرانی را می خواهم به وسعت تاریخ، باید هر چه پدرانمان از دست داده اند پس بگیرم. ولی نه با جنگ و خون که با عشق و مهر. من و تو با هم می توانیم تکه های سرزمین کوروش را به هم بچسبانیم تا دوباره بگویند «امپراطوری پادشاهی ایران».

******************************

جوون مرد و بلند بالا توي كوه و توي صحرا
چنون ني مي‌زنه غمناك مي‌خونه
كه كُهسار از غمش سر
در گريبونه
ميگن گرگ بيابونه، ميگن گرگ بيابونه
ميگن گرگه، ميگن گرگ

جوون مرد و بلند بالا توي كوه و توي صحرا
چنون ني مي‌زنه غمناك مي‌خونه
كه كُهسار از غمش سردر گريبونه
كه كُهسار از غمش سردر گريبونه

ميگن گرگ بيابونه، ميگن گرگ بيابونه
ولي هيچكي نمي‌دونه كه اون از عشق نالونه
دل و جونش تو ايرونه، دل و جونش تو ايرونه

ميگن گرگه
ميگن فرياد خشم اون دل كوه رو مي‌لرزونه

ميگن گرگه
تو دستش ني مي‌شه خنجر يكي دشمن نمي‌مونه

ميگن گرگه
مثال رستم دستون مياد از جنگلها بيرون

ميگن گرگه
به زير پاي اسب اون مي‌شه كاخ ستم ويرون
مي‌شه كاخ ستم ويرون

ميگن گرگ بيابونه، ميگن گرگ بيابونه
ميگن گرگه، ميگن گرگ،

جوون مرد و بلند بالا توي كوه و توي صحرا
چنون ني مي‌زنه غمناك مي‌خونه
كه كُهسار از غمش سردر گريبونه
كه كُهسار از غمش سردر گريبونه

ميگن گرگ بيابونه، ميگن گرگ بيابونه
ولي هيچكي نمي‌دونه كه اون از عشق نالونه
دل و جونش تو ايرونه دل و جونش تو ايرونه

ميگن گرگ،
تني تنها تني زخمي دلش يكجا نمي‌مونه

ميگن گرگه
سراپا خشم بي‌پايون براش دنيا يه زندونه

ميگن گرگه
همه جون رو چنون آرش به تيري در كمون داره

ميگن گرگه
نداره لحظه‌اي آروم به پيكر تا كه جون داره
به رگها تا كه خون داره

ميگن گرگ بيابونه، ميگن گرگ بيابونه
ميگن گرگه، ميگن گرگه
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 16:17  توسط نوید  | 

جشن سده ، جشن پیدایش آتش گرامی باد .

در كهن روزگاران، و از دیدگاه نجومی سال درايران دو بخش داشت : تابستان و زمستان. زمستان ازنخستین روز آبان يا ماه آبها آغازمي شد و زمان جشن سده، صد روز پس از آغاز زمستان بزرگ بود.نياكانمان برين باور بودندكه در آن زمان، زمستان سخت پايان يافته يا به گفته اي "كمرسرماشكسته مي شود." آنها، به شادي پايان يافتن سختي زمستان، جشن برپا مي كردندو آن را "جشن سده " مي خواندند

بسیاری از پژوهشگران، سده را گرفته شده از واژه «صد» می‌دانند؛ چنانکه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می‌نویسد: «... سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر، پسر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد به دست می‌آید و برخی گویند سبب این است که در این روز زادگان کیومرث، پدر نخستین، درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند.» مهرداد بهار، پژوهنده و اسطوره‌شناس ایرانی در کتاب «جستاری چند در فرهنگ ایران»، معتقد است که واژه سده از فارسی کهن می‌آید و به معنای پیدایی و آشکار شدن است: «... جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان است و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته جشنی دیگر نیز در دهم دی ماه برگزار می‌شده که کمابیش مانند جشن سده بوده است، و طی آن نیز آتش‌ می‌افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا تولدی دیگر برای خورشید بدانیم، جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده‌ای است (در همه استان‌های کشور و سرزمین‌های ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن می‌گیرند) و این واژه (اسم مونث) که به معنای پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی «سذق» و «نوسذق» از آن آمده است.»

جشن سده جشن پيدايش آتش است. صد روز از پايان تابستان گذشته و يا صد شب و روز به نوروز مانده است و كهن بودن آن به پايه جشن‌هاي نوروز و مهرگان مي‌رسد .

از نظر تاريخي ، فردوسی نسبت اين جشن را به هوشنگ شاه ، پادشاه پیشدادی داده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي‌رفتند ناگهان چيزي دراز، تيره تن، و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ باهوش و هنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را بكشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، فروغ (جرقه‌اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فرار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن اعلام كرد و اين سنت تا امروز برجاست، به گفته فردوسي:

 

برآمد  به   سنگ  گران سنگ خرد

هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد

فروغي  پديد  آمد  از  هر دو سنگ

دل  سنگ  گشت  از  فروغ آذرنگ

جهاندار    پيش      جهان     آفرين

نيايش  همي كرد  و  خواند  آفرين

كه  او  را  فروغي  چنين هديه داد

همين   آتش    آنگاه   قبله    نهاد

 

ابوريحان ، هم در كتاب «التفهيم» و هم «آثار الباقيه» در پیدایش این جشن مطالبی را بیان داشته است که از آن جمله این است که آورده است : كيومرث را سه فرزند بوده چون به حد رشد و تميز رسيدند در شب اين روز جشن گرفت و فرمودند كه آتش بسيار برافروختند .

همچنین این جشن به «فريدون» و دوران پيكار او با ضحاك نیز نسبت داده شده است. يعني داستان حمله مار و افروختن آتش كه مار سياه رمز تمثيل اهريمن و زشتي بود كه مرگ و نابودي مي آفريند و چون در كار حمله برآمد، آتش اورمزدي بدرخشيد و مرگ و بدي را به دور راند .

در نوروزنامه آمده است كه: «آفريدون... همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده بر نهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آئين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.»

برخي نيز برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه( پدر و مادر نخستین در تمدن ایرانی ) به صد رسيدند و نيز آمده است. مورخان مسلمان نیز گفته اند که : شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد.

در ایران باستان  ، هرسال مراسم جشن سده را پادشاهان نيك عهد به جاي مي‌آوردند، اما بعد ازتهاجم تازیان به ایران ،به مرور زمان اين جشن به دست فراموشي سپرده شد و فقط زرتشتيان كه نگهبان سنن باستاني بودند ، اين جشن باستاني را برپا مي‌داشتند

دکتر پیروز اهورايي عضو انجمن زرتشتیان می گويد: کشف آتش متعلق به مردم این سرزمین است و جشن پیدایش آتش ، به عنوان يك جشن ملي مطرح است و ما براي حفظ آداب و رسوم و اين افتخار ايراني هر سال اين جشن را برگزار خواهيم كرد چه ما اولين مملكتي هستيم كه از مردم باهوش، دانا و پيگير برخورداريم كه از حوادث كوچك، بزرگترين اختراعات را ارائه كرده اند.

در ايران باستان، و در ميان زرتشتيان ايران، اين جشن نزديك غروب آفتاب، با آتش افروزي آغاز مي‌شده  و امروز هم با همان سنت كوه‌هايي از بوته و خار و هيزم در بيرون شهر فراهم می کنند كه به اصطلاح به آن  «درمون» مي گويند ، در حالي كه موبدان لاله به دست ، بخشی از اوستا که معمولا آتش نيايش ميباشد را ميسرايند، بوته‌ها را روشن كرده و مردمي كه در ان جا جمع شده‌اند به طواف مشغول مي شوند ، نماز آتش نيايش خوانده، و سپس دست يكديگر را گرفته به دور آتش مي‌چرخند و شادي و پايكوبي مي‌كنند . مردمان هلهله می‌کنند و موبدان اوستا می‌خوانند. جوانان نیز از فراز آتش می‌پرند و میانسالان حدیث شادی مکرر می‌کنند.

در اين روز پختني هاي مخصوص زرتشتيان به نام سير و سدو و سيرگ و يك نوع نان پخته مي شود.

همینک نیز در کرمان و تهران و شهرهای مهم دیگر ، زرتشتیان و مسلمانان در کنار هم در این روز به شادی و پایکوبی می پردازند .

هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمین‌هاشان می‌پاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت می‌دهد

روح الامینی معتقدست : این آیین آن قدر قوت داشته که در طول زمان( و زیر بار هجوم تورانیان و تازیان)، موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطره‌ای می‌گوید: «حتی در زمان جنگ با آنکه از شکوه جشن سده کم شده بود، ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولا سده را در آن جشن می‌گرفتند) جمع می‌شدند. عده‌ای در گوشه‌ای از محوطه فریاد می‌زدند: «آتش به جان صدام». موبدی بالای تریبون رفت و گفت: «آتش را با وجود صدام آلوده نکنید.»

گذشته از این مراسم ، مراسم دیگری نیز در مناطق مختلف کشور مرسوم و متداول است . که برای مثال می توان به جشن کوسه ناقدلی اشاره کرد .

اما آنچه در مورد جشن سده با نام «جشن كوسه ناقلدي (ناقيلي)» آمده اين است كه: «براساس باورهاي ايرانيان، زمستان به دوچله بزرگ و كوچك تقسيم مي شود: چله بزرگ از دي ماه تا دهم بهمن ماه (سردترين ماه هاي سال) طول مي كشد. ايرانيان چهار روز پاياني اين مدت را چله كوچك مي نامند و آن فاصله ميان هفتم تا چهاردهم بهمن ماه است كه آن را «چارچار» مي گويند. مراسم جشن سده از شب روز دهم بهمن يعني اول چله كوچك شروع مي شود. اين جشن در تمامي سرزمين هاي شمالي (گيلان و مازندران) و غربي (آذربايجان، كردستان و همدان) ايران نيز انجام مي شود. اين جشن در روزگاران قديم مخصوص چوپانان و گله رانان بوده است. بازيگران جشن بين ۵ تا ۱۰ نفر هستند.» يك نفر بالاپوش نمدي بلندي كه پوشاك چوپانان است، مي پوشد و زنگ هايي به زانوها و دستان خود مي آويزد، صورت را سفيد مي كند و پوست بزغاله به سر مي كشد، به طوري كه فقط چشمان او نمايان باشد. نفر ديگري پسري ۱۵ يا ۱۶ ساله است كه نقش عروس كوسه را بازي مي كند. اين شخص پيراهن زنانه مي پوشد و چادري بر سر مي كشد و صورت خود را صورتي و قرمز ،  رنگ آميزي مي كند و به لب و گونه هاي خود سرخاب مي زند، چشمان را سرمه مي كشد و كفش زنانه به پا مي كند و زنگوله هايي نيز به خود مي بندد. دو نفر ديگر هم دو شاخ بر سرشان مي بندند و چند زنگ به لباس محلي خود مي دوزند، خورجين بزرگي بر دوش مي اندازند و سطلي به دست مي گيرند و انعام ها را جمع آوري مي كنند. اين دونفر را تكه مي گويند.

در اين ميان دو يا سه نفر هم سازودهل دارند كه نوازنده گروهند.«كوسه» در پيشاپيش گروه حركت مي كند، با حركت دستان و باز و بسته كردن آنها صداي زنگ ها را در مي آورد. «كوسه» همچنان كه زنگ ها را به صدا در مي آورد آواز نيز مي خواند. بعد از آوازخواني كوسه، تكه ها با يكديگر چوب بازي مي كنند و عروس و كوسه با هم مي رقصند. گاهي «كوسه» با يكي از «تكه ها» كشتي مي گيرد كه نشانه رقابت بر سر عروس است. اين كشتي به ضرر كوسه تمام مي شود. بعد عروس بالاي سر «كوسه» مي آيد و مي گويد: «بختم، بختم، سوزن به اين بزنم به رفتم» صاحبخانه سوزني به عروس مي دهد. زيرا اعتقاد دارند كه اگر ندهند بدبختي و تيره بختي در  آن خانه روي مي دهد. اوج جشن و هنرنمايي كوسه و همراهان در منزل ريش سفيدان يا بزرگان ده صورت مي گيرد. در اين خانه، كوسه هنرنمايي را به حد كمال مي رساند و صاحبخانه مبلغي پول و يا خوراكي به كوسه و همراهان او مي دهد. به اعتقاد مردم خوردن خوراكي اهدايي به كوسه شگون دارد.

زرتشتیان در سراسر جهان در ایران و هندوستان و تاجيكستان، دو بار در سال جشن سده مي گيرند. اين جشن يك بار، صد روز پيش از فرارسيدن جشن نوروز (نوروز مذهبي زرتشتيان با نوروز بهاري متفاوت است) يعني در نخستين روز از فروردين ماه، مصادف با ۲۱ مارس بر پا مي شود و ديگر بار، صد روز پس از چهارمين گاهان بار «اياسرم گاه»، يكي از شش جشن زرتشتيان كه به شش گاهان بار معروف هستند، در دهمين روز از بهمن ماه خواهد بود. عموماً جشن هاي زرتشتيان به دليل تفاوتي كه در دوگانگي تقويم ساليانه آنها وجود دارد دوبار در سال برگزار مي شوند و دليل اين دوگانگي پس از تغيير سالنامه زرتشتيان در قرن سوم پس از ميلاد، در هيچ كجاي تاريخ زرتشتيان قيد نشده است.

روح‌الامینی درباره علت پیدایش جشن سده به تقدس آتش نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: «آتش و نور همواره برای ما ایرانیان مقدس بوده است. هنوز هم ما (شیعیان) ، هنگام تولد ائمه چراغانی می‌کنیم. سر سفره نوروز، در جشن مهرگان، در سده و جشن‌های دیگر شمع یا چراغ پایه‌های اصلی مراسم را تشکیل می‌دهند. تا پنجاه سال پیش مردم اعتقاد داشتند که آتش یا شمع را نباید خاموش کرد تا جایی که آنها برای احترام به آتش، با دو انگشت آتش را خاموش می‌کردند.» وی در ادامه می گوید : «این جشنی است که به هیچ مذهبی تعلق ندارد، همان طور که نوروز را جشن می‌گیریم باید به مهرگان و سده هم اهمیت بدهیم.»

اساسا واژه آتش ، هشت بار در گاتا، كتب مقدس زرتشتيان، در مفاهيم مختلف قيد شده است: آتش معنوي _ نور تابان _ حرارت و گرما _ انرژي مطلق _ راهگشاي خوشبختي براي مردمان نيكوكار و بدكردار _ آرامش دهنده در مسير دست يابي به تقوا و پرهيزكاري _ راهبري انسان ها در مسير غلبه بر تاريكي و خطر.

متاسفانه ، تازیان سنی همواره درصدد نابودی فرهنگ کهن ایران زمین بوده اندو این نیت خود را پس از اشغال ایران در زمان عمر با جدیت پیش بردند با اینحال پس از رهایی قسمتی از خاک ایران توسط قهرمانان ملی  از دست دژخیمان تازی ، حکومتهای مستقل ایرانی بالاخص دیلمیان شیعه مذهب ،  درصدد زنده ساختن فرهنگ و سنن ایران باستان برآمدند .

يكى از سرداران دیلمی كه بر قسمت بزرگى از ايران حاكم شد، مرداويج بود. از خصوصيات او احياى آداب و سنن ايران قبل از اسلام بود و از جمله به برگزارى باشكوه جشن سده، میپرداخت، مسكويه در خصوص چگونگى برگزارى اين جشن در اصفهان مینويسد : زمانى كه شب آتش افروزى جشن سده فرا رسيد، مرداويج از مدتى قبل از اين دستور داده بود، از كوهها و نواحى دور دست هيزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاينده رود حمل كنند، همچنين فرمان داد نفت اندازان و آتش افروزان و كسانى كه در افروختن آتش مهارت داشتند و میتوانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان كوهى و تلى باقى نماند كه در آن هيزم و بوته هاى خار تعبيه نكرده باشند، تعداد زيادى كلاغ و مرغان ديگر به چنگ آورده و به منقار و پاهاى آنها گردوهائى كه از نفت و مواد سوزان انباشته شده بود می بستند...  مقصود از چنين كارهائى، اين بود كه در يك زمان، آتش، از قله كوهها و بالاى بلنديها و در صحرا و در مجلس جشن كه خود مرداويج در آن حضور می يافت، بوسيله مرغانى كه رها می ساختند، زبانه كشد.

این جشن باشکوه  در سال 323 هجری برگزار گردید و تا امروز هزار و صد سال از برگزاري آن به عنوان باشكوه ترين جشن سده پس از اسلام که توسط یک حکومت شیعه مذهب برگذار شد ، مي گذرد.

 

                                                           نوشته حمیدرضا hamandish_r_k@yahoo.com

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 5:52  توسط نوید  |