تبليغاتX
فرهنگ ایران
فرهنگ ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
جشن بهمنگان گرامی باد .

بهمنگان روزى برای انديشه هاى نيك 

بهمن در اصل يكى از صفات جاودان خداوند يكتا است ضمن اينكه نام دومين ماه زمستان نيز هست. دومين روز هر ماه را نيز بهمن مى ناميدند.

روز بهمن از ماه بهمن را بهمنگان گویند که براساس تقويم رسمى امروزى برابر با ۲۶ دى ماه خواهد بود .
بهمن به معنى انديشه نيك است و هماورد و دشمن او اكومن يا اكمن ديو يعنى انديشه ناپاك است. از ديگر ديوان مخالف بهمن، ايشمه (خشم) و آز (غلط انديش) است.

در ادبيات پهلوى بهمن نخستين آفريده اهورامزداست. يعنى بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن نگهبانى مى كند و از آسيب ديوان رهايى مى بخشد.

بهمن نام يكي از هفت امشاسپندي كه زرتشت را در راه نيل به «دين بهي» ياري مي دادند است . او در طرف راست اهورامزدا مي نشيند و تقريبا نقش بزرگی در درگاه اهورامزدا دارد .

بهمن بود كه آشكارا در برابر زرتشت نمايان شد و اوست كه گزارشي روزانه از انديشه و گفتار و كردار مردمان تهيه مي كند. پس از مرگ، بهمن روان پارسايان را خوشامد مي گويد و آنان را به بالاترين قسمت بهشت رهنمون مي شود.

بهمن فرشته اي است كه خشم و قهر را تسكين مي دهد و آتش غضب را فرو مي نشاند

دكتر فرهنگ مهر در كتاب «فلسفه زرتشت» به شش فروزه بزرگ اهورامزدا در گات ها اشاره مى كند كه به صورت گروهى«امشاسپنتا» نام دارند و فرشته هاى پاسداران محيط زيست و آدميان نام گرفته اند و هر يك پشتيبان يكى از عناصر و يا موجودات طبيعى و حامى چيزهاى متعلق به آدمى شده اند.

اولين فرشته «وهومن» يا بهمن فرشته پاسدار «حيوانات» و نگهدارنده «سلامت انديشه» در آدمى است.

او پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است و با ايشان نيز سروكار دارد. (شناخت اساطير ايران/ جان هيلنز/ ص ۷۳)
چون بهمن پاسبانى چارپايان سودمند در عالم جسمانى را به عهده دارد، در جشن بهمنگان يا بهمنجه از كشتار حيوانات و خوردن گوشت آنان خوددارى مى شود. زرتشتيان روزهاى وهمن(دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش يا گئوش (چهاردهم)، رام(بيست و يكم) را روزهاى نَبُر مى نامند و هر ماه در چهار روز نامبرده نبر نگه مى دارند. به اين معنى كه در اين روزها گوسفند و ديگر حيوانات سودمند را ذبح نمى كنند و گوشت آنها را نمى خورند. (مراسم مذهبى و آداب زرتشتيان/ موبد اردشير آذرگشسب/ ص
۲۳۹)

دومين روز از هر ماه شمسي به نام امشاسپند بهمن نامگذاري شده است.

در رواياتى آمده است كه جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست كردار است . در این جشن همه تلاش ها و راست كردارى هايشان را پاس مى داريم به پاس جشنى كهن و باستانى كه نياكان ما هيچ گاه مادران و پدران را از ياد نبرده بودند.

اگرچه برخى از آداب و رسوم اين جشن زيبا از ياد رفته و به ما نرسيده ولى خوشبختانه بخش عمده اى از اين مراسم به واسطه آثار مكتوب تاريخ نگاران و نويسندگان دوره اسلامى همچون ابوريحان بيرونى، اسدى توسى، فرخى، منوچهرى و عثمان مختارى در گذر زمان از ياد نرفته چنان كه از اين آثار برمى آيد، اين جشن تا پيش از حمله مغول در ايران به صورتى فراگير موسوم بوده و آداب و تشريفات آن رواج عام داشته و حتى پس از آن دوران نيز به صورت پراكنده برگزار مى شده است.

 مراسم پختن آش و مصرف غذاهاى گياهى همچون نان و پنير و سبزى، نوشيدن شير و شربت هاى گياهى بسيار رايج و معمول بوده و در خانه بزرگان و بسيارى از خانواده ها ديگ آشى آماده و مهمانى برپا بوده است.

در اين آش از هر نوع حبوب و سبزيجات تازه استفاده مى شد و در عوض از مصرف غذايى كه با گوشت تهيه مى شد، پرهيز مى كردند.

در كتاب «اندرز آذرباد» توصيه شده است كه مردم از بستر و جامه نو در اين روز استفاده كنند

پوشيدن لباس سفيد یکی از رسوم این روز بوده است. پوشندگان لباس سفيد در حقيقت با اين عمل سمبليك بيزارى و برائت خود را از هرگونه ناپاكى و پليدى، خونريزى و كشتار و آزار و اذيت حيوانات نشان داده و با دسته هاى گل سفيد به ديدار يكديگر مى رفتند و اين گل ها را به يكديگر تقديم مى كردند.

و بر آنند كه جاماسپ، وزير گشتاسب اين كارها را در اين روز انجام داده است.

نشان يا آرم ويژه اين روز خاص «خروس» بود چون باور داشتند كه از ميان حيوانات اين خروس است كه همانند سروش با بانگ هوشيارى دهنده و بيداركننده خود نويدبخش روزى روشن با انديشه اى روشن و سپيد بوده و آنان را به سپيدى، روشنى و پاكى در انديشه و عمل و بيزارى از خونريزى و كشتار حيوانات و پايمال نكردن حقوق آنها فرامى خواند.

ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه در اين باره مى گويد: «بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن عيد است كه براى توافق دو نام آن را بهمنجه ناميده اند و بهمن نام فرشته موكل بر بهايم است كه بشر به آنها براى عمارت زمين و رفع حوائج نيازمندند و مردم فارس در ديگ هايى از جميع دانه هاى ماكول ... غذايى مى پزند و آن را با شير خالص مى خورند و مى گويند كه حافظه را اين غذا زياد مى كند و اين روز را در چيدن گياه ها و كنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهيه بخور و سوزاندنى ها خاصيتى بدين روز است.»

ابوريحان بيرونى همچنين از گياهى به نام بهمن ياد مى كند كه در جشن بهمنگان استفاده مى شده است. به گفته وى بهمن مورد استفاده ريشه گياهى است سفيدرنگ يا سرخ رنگ مثل زردك. ايرانيان معتقد بودند خوردن آن به تقويت حافظه بسيار كمك مى كند. آن را به صورت تازه در خوراك ها مى پختند، خشك شده آن را دم مى كردند و يا به صورت گرد بر روى غذا مى ريختند و يا با گرد قند و نبات آميخته و مى خوردند.

از سلمان فارسي هم نقل شده كه بهمن روز براي ازدواج و برآوردن كارهاي نيك و مبارك است. در اين روز خدا، حوا را آفريد، از اين رو بهمن فرشته موكل بر حجاب هاي قدس و كرامت نيز هست.

ملامحسن فيض كاشانى در رساله خود با نام «رساله نوروز و سى روز ماه» كه به نقل از روايت معلى بن خنيس كوفى از قول امام جعفرصادق مى آورد: «دوم بهمن، روز خوبى است ... فارسيان گويند روز خوبى است و ما مى گوييم روز مباركى است. تزويج كنيد و از سفرها در اين روز داخل خانه خود شويد و در اين روز سفر كنيد و خريد و فروخت نماييد و حاجت ها بطلبيد از هر نوع كه باشد كه روزى پسنديده است.»

در مقابل توجه امامان شیعه به جشن های ایران باستان ، پیشوایان اهل تسنن همیشه سعی در نابودی آنها داشته اند .

 محمد غزالى در كيمياى سعادت سفارش مى كند كه: «ايرانيان جشن نوروز و سده را نگيرند! چراغانى نكنند! لباس نو نپوشند! حتى عزادارى كنند تا مجوس از بين برود! » ولى برخلاف خواست نابجاى او مردم ايران دوست ، آن جشن را نگاه داشتند. 

با توجه به پيشينه تاريخى اين روز انجمن حمايت از حيوانات ايران، روز ۲۶ دى ماه را به عنوان روز حمايت از حيوانات اعلام كرده و از سال ۷۹ چند بار پيشنهاد ثبت اين روز به عنوان روز حمايت از حيوانات در تقويم رسمى كشور را به شوراى فرهنگ عمومى ارائه داده، اما هر بار به آن ترتيب اثر داده نشده است .

حمايت از حيوانات در ايران به بيش از ۲۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح مى رسد و در قوانين آن زمان آمده است كسانى كه حيوانات را نگهدارى كرده و از آنها كار سخت مى كشند بايد مجازات شوند. در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان نشانه هاى زيادى در خصوص حيوانات و فلسفه خلقت آن بيان شده است. در كتاب تاريخ پزشكى ايران به نقل از اوستا آمده: «بر مومنان واجب است كه به هر موجود باردارى خواه دوپا و خواه چهارپا به يك چشم بنگرند.»

در كتاب اوستا به ترتيب در گات ۳۹ ، ۴۹ و ۷۱ درباره اين روز آمده است:

اينچنين مى ستاييم ... روان هاى چهارپايان را كه مايه زندگى ما هستند كه ما براى آنهاييم و آنها براى مايند. روان هاى جانوران سودمند دشتى را مى ستاييم (گات ۳۹) آب هاى روان و مرغ پران را مى ستاييم ... (گات ۴۹) همه جانوران آبى و زمينى و پرنده و رونده و چرنده را مى ستاييم. خواستار ستايشم روان جانوران آبزى، جانوران زمينى، پرندگان، جانوران دشتى و چرندگان را ...

. از طرفى حفظ بهداشت محيط چنان در نزد ایرانیان بااهميت بوده كه انداختن استخوان هاى سگ يا انسان كه از آن چربى و مغز استخوان خارج مى شود بر زمين مستوجب مجازات بود

ايرانيان زرتشتى در ميان ملل مختلف از پيشگامان و بنيانگذاران قوانين و دستورات مربوط به حقوق حيوانات حتى گياهان بوده اند و برخلاف آنچه كه تاريخ نگاران و نظريه پردازان غربى و حتى بعضاً خودى در ترويج آن مى كوشند ايرانيان قرن ها زودتر از آنها در اين قوانين و دستورات ريشه دار به مسائل مربوط به حيوانات و محيط زيست آنها توجه كرده و همه ويژگى ها و حقوق آنها را به رسميت شناخته اند.

بعدها این توجه در اسلام نیز مطرح شد به طوریکه پيغمبر اسلام نيز در ۱۴ قرن قبل براى اينكه بشر دست از ضعيف كشى در عرصه خلقت بردارد خانه كعبه را حرم امن الهى براى همه موجودات معرفى كرد: در آن خانه آزار هر موجود زنده حرام، رم دادن و اخراج حيوان حرام و عودتش واجب، پرنده بال و پر شكسته تا روييدن بال واجب النفقه و محافظتش لازم است

راستی که بی جهت نیست که کبوتران حرم امام رضا (ع) در نزد ما ایرانیان اینقدر محبوب و عزیزند...

نوشته حمیدرضا hamandish_r_k@yahoo.com

  

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 6:9  توسط نوید  | 

ای عشق همه بهانه از توست !

درود

 

درودی به ژرفای تاریخ، پهنای فرهنگ و گستردگی اندیشه ایرانی. درود بر فرزندان کوروش. فرزندانی که تا همین چندی پیش برای پاسداری از آرامگاه پدر، پیش هجوم سرد آبهای سد سیوند سینه سپر کردند. فرزندانی که شور و شوق و احساس خویش را در آسمان و خاک اهورایی نیاخاک خویش می پرورانند و حتی در آنسوی آبها و دنیای پر زرق و برق بیگانه همواره ترنمی عاشقانه بر لب دارند.

این خانه چه زیباست، ولی خانه من نیست

این خاک فریباست، ولی خاک وطن نیست

آری، در پس تمام نامرادی های تاریخ، تاریخی که چندیست با این خاک اهورایی سر ناسازگاری دارد، من و تو با هر کیش و آیین، با هر گویش و تیره و با تمام اختلاف نظرهایمان دوست داشتن را از نو بنا می کنیم. اگر شب است و سیاهی، اگر برف است و سرما، اگر و اگر و اگر ...، ما آماده ایم تا بگوییم هنوز تابش خورشید را در خاطرمان زنده نگاه داشته ایم. هنوز فصل جوانه زدن را انتظار می کشیم. بلند و رسا فریاد می زنیم که هنوز ایستاده ایم.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

تاریخ چه لحظات پر شوری را ثبت می کند. داستانی دل انگیز برای فرزندان من و تو تا در پی سال ها بیایند و بخوانند. آری! چه چکامه ها بسرایند و چه تصویرها بکشند. حکایت مردمانی که در انبوه سیاهی و سرما، با دستانی خالی تر از همیشه، سپاه عشق را برپا کردند. جنگی پر شکوه با سلاح دوست داشتن و اینچنین است که هنوز نوروز داریم، یلدا و سده و چهارشنبه سوری داریم، ایران و ایرانی داریم.

درختان ایستاده در سرمای دژخوی زمستانی، هر چند ظاهری خشک و بی جان دارند، ولی من و تو خوب می دانیم که هنوز نفس می کشند و چشم به راه بهارند. بهاری که پرندگان مهاجر پیشاپیش ترنم حضورش را می سرایند، جوانه ها می رویند و دشت عاشقانه پذیرای زندگی می شود.

راستی، در بهار دلکشی که در راه است، در شب نشینی زندگی، سرو از ایستادگی هایش در زمستان می گوید، کاج از حضور همیشه سبزش، شقایق از دریدن دل سخت خاک و روییدن، گل یاس خانه مادربزرگ از امیدواریش و ...

من و تو از چه باید بگوییم؟

***************************

شب، در آن جنگل ساکت سرد

برف و تاریکی و سوز و سرما

باد یخ بسته هنگامه می کرد

بسته برف و سیاهی ره ما

 

با رفیقی در آن تیره جنگل

راه گم کرده بودیم و در دل

حسرت آتش سرخ منقل

آتشی بود جانسوز بر دل

 

راستی، بود این همدم من

پهلوانی بسان تهمتن

قهرمانی جسور و قوی تن

سینه پولاد و بازو چو آهن

 

 منکر عشق و شوریدگی ها

بی خیال از غم زندگانی

دل در آن سینه چون سنگ خارا

غافل از کیمیای جوانی

 

من جوانی پریشان و عاشق

سخت شوریده، دلداده، شاعر

زندگی در هم و نا موافق

رنج و غم دیده، آشفته خاطر

 

او، همه قدرت و پهلوانی

من، همه عشق و شوریدگی ها

من شده پیر اندر جوانی

او از این بی خیالی توانا

 

باد یخ بسته هنگامه می کرد

ما خزیده پناه درختی

شب، در آن جنگل ساکت سرد

خورده بودیم سرمای سختی

 

آن قوی پنجه، از سوز سرما

عاقبت گشت بی حال و مدهوش

من در اندیشه ی آن دلارا

کرده سرما و دنیا فراموش

 

آتش عشق آن یار زیبا

شعله ور بود در سینه ی من

تا رهانید جانم ز سرما

جاودان باد گنجینه ی من!

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 3:0  توسط نوید  | 

سالروز درگذشت زرتشت پیامبر :

 5 آذر ماه پیامبری به سوی یکتای پاک بازگشت که در طول زندگی خود ، نوید مهر و راستی را به جهانیان عرضه کرد . مردی بزرگ که پس از هزاران سال همچنان نام و اندیشه اش بر تارک ذهن راست اندیشان می درخشد . روح بلندش شاد .....

پیامبر ایران باستان (اشور زرتشت) ، پس از پایان رسالت خود که آموزش راستی و آرامش به انسان ها بود ، در شهر بلخ به سر می برد . هنگامیکه گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار ، فرمانروای بلخ که آن زمان از پایتخت خارج شده بودند، فرمانروای تورانی_ ارجاسب_ که دشمن دیرینه ایرانیان بود از فرصت بهره جست  و تورابراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد . لشگر تورانی دروازه های بلخ را با همه دلاوریهای ایرانیان درهم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند با یورش سپاهیان مهاجم همگی جان باختند .

مرگ زرتشت هم چون زایش و زندگانیش نمایه ای استوره ای دارد . به گونه ای که در مورد کشته شدن وی نقل کرده اند که: "یکی از کاهنان ، که دشمن او بود ، به شکل گرگی درآمد و زرتشت را کشت و خودش در همان جا به بدترین مرگ دچار شد" [روایت پهلوی-58]

در گزارشی دیگر نیز که در کتاب دبستان مذاهب صفحه 118 روایت شده است، می خوانیم : دشمن پیامبر به معبد زرتشت پیغمبر داخل شده به شمشیری او را شهید کرد و زرتشت شمارافزار یا یادافزار(تسبیح) خود را به سمت او افکند . از آن، فروغی درخشنده برآمد و آن آتش او را بسوخت .

پنجم دي ماه برابر با يازده دي ماه باستانی ( روز خور) در تقويم زردشتيان،‌ روز درگذشت اَشو زردشت، پيامبر ايراني، گفته شده است. طبق تقويم رسمي اواخر دوره ساساني، زردشت در روز خور (روز يازدهم) از ماه دي در سن 77 سالگي به دست «بَرادَريش» يا «تورِ بَرادَر وُريش» كشته شد. در اوايل دوره ساساني، سالگرد درگذشت زردشت را در روز يازدهم ارديبهشت مي‌گرفتند ولي در اواخر اين دوره با تغييراتي كه رسما در تقويم داده شد، سالگرد درگذشت زردشت به يازدهم دي ماه منتقل شد. اما مراسم ديني سالگرد درگذشت زردشت در هر دو زمان براساس تقويم رسمي و عرفي برگزار مي‌شد .

نام های ایرانی دیگر زرتشت که در منابع زرتشتی و یونانی و رومی آمده اند از این قرار است:

 سپیتاک (فرد سفید و نورانی)، سپنداته (مخلوق مفدس)، زریادر( زریر، دارنده تن زرین)، گئوماته (دانای سرودهای دینی) ، زراتوشترا (دارنده کالبد زرین)، پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) اوستانس (دانای اوراد دینی)، سمردیس (به اندازه سه تن)، تنائوکسار (دارای تن باشکوه) و بردیه که به معنی تنومند است...

در مورد خاستگاه و زمان زندگانی زرتشت روایات بسیاری نقل شده است که بعضا بسیار با یکدیگر متفاوتند و این بی اطلاعی را نیز به نوعی مدیون اقوام ترک و تازی و حملات وحشیانه آنها هستیم !

اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجي» و درياچة چيچَست مي داند. بعضي از پژوهشگران نیز، اين محل را در غرب ايران يعني درياچة اروميه و برخي درياچة هامون در خاور را اشاره كرده اند و تعدادی نيز رگه را شهرري در نزديكي تهران مي دانند. باید توجه داشت که در مورد خاستگاه زردشت تا مدت‌ها دانشمندان در اشتباه بودند و آذربايجان را سرزمين او مي‌دانستند. اين اشتباه هم از آنجا ناشي می شد كه مغان مادي که متولي دين زردشت بودند، وقتي در دوره ساساني اعتبار يافتند، همه مكان‌هاي شرقي را با مكان‌هايي در غرب ايران مطابقت دادند تا زردشت را برخواسته از سرزمين خود جلوه دهند اما سرانجام دانشمندان توانستند براساس معيارهاي زباني و جغرافيايي و منابع تاريخي زيستگاه زردشت را در سرزميني در شمال شرقي ايران قديم و به احتمال زياد خوارزم تعيين كنند .

در مورد خانواده زرتشت، نظر دکتر موبد کوروش نیکنام بر این است که نام پدر زرتشت در اوستا، پوروشسب و مادرش دْغدو آمده است، اشوزرتشت با "هووي" ازدواج كرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام هاي فرِني ـ تريتي ـ پورچيستا ، و سه پسر به نام هاي ايسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ  خورشيد چهر . 

زمان زندگی زرتشت نیز به درستي مشخص نيست، بعضي از پژوهشگران زمان او را 6000 سال پيش از افلاتون و يا ورود خشايار به يونان مي دانند، چندي او را 5000 سال پيش از جنگ «تروا» كه 6100 سال پيش از ميلاد مسيح بوده مي دانند. نوسان اين دوره ها از 600 تا 6000 سال پيش از ميلاد است اما زرتشتيان ايران در حال حاضر به نظر ذبيح بهروز استناد كرده، زاد روز اشوزرتشت را 1768 سال پيش از ميلاد مسيح باور كرده اند.

با اینحال به عقيده هنريك ساموئل نيبرگ، ايران‌شناس سوئدي، مساله تعيين تاريخ زردشت يكسره غير لازم و بي‌فايده است. باید گفت  آنچه مهم است اين است كه زردشت هر چه بود، به هر حال بنيانگذار يكي از بزرگ‌ترين دين‌هاي جهان بود و ملتي بزرگ او را پيامبر خود مي‌دانست و حرمتش مي‌نهاد.

 در مورد زایش و پیامبری زرتشت نیز روایتهای گوناگونی موجود است که به قدری زیبا و پرمغز است که مثال آن را در ظرایف هیچ دینی جز مذهب تشیع نمی توان دید. برای مثال در مورد خلقت زرتشت و فره او چنین آمده است که زرتشت دارای فره ای است که مخصوص او بوده و پیش از زایش وی پدیدار بوده ( به نظر شیعه در مورد خلقت نورانی معصومین پیش از خلقت جسمانیشان توجه شود )، فره ای که بسیاری از زیاده خواهان از جمله افراسیاب خواستار تصاحب آن بوده اند. در زامیادیشت ، می خوانیم که : " افراسیاب تورانی در همه هفت کشور به جستجوی فره زرتشت گشت تا اینکه به سوی فره شتافت اما فره خود را پس کشید و چنان که خواست اهورامزدا بود به کام خواستاران شایسته اش درآمد [زامیادیشت-82]

در مورد رسالت زرتشت ، میرخواند در کتاب "روضت الصفا" ،می نویسد : "زرتشت از جبلی از جبال اردبیل بالا رفت، و از آنجا فرود آمد و کتابی در دست. می گفت که این کتاب از سقف خانه ای که بر این کوه واقع است، نازل شد و آن نسخه را [زند] نام نهاد و چون همه کس معانی زند را فهم نکرد، شرحی بر آن نوشته به [پازند] موسوم گردانید . "

در یکی از کتب دستنویس پهلوی ( M.U.29 -321 ) آمده است که زرتشت می گوید : " خداوند، معبودیست که به کسی مانند نیست ... " و این نحوه خداشناسی اوج تفکراندیشه و دین او را نشان می دهد. به طوریکه این عبارت دقیقا یادآور پایه اصلی توحیدی مذهب تشیع ، جمله "لیس کمثله شء" است و هیچ کیش دیگری خدا را چنین کامل و زیبا وصف نمی نمایدو این باعث شده است تا، مفهوم اندیشه زرتشت در چند هزار سال پیش، چون خورشید رخ می نمایاند .

او در گاهان كه سروده خود اوست، جز از خداي يگانه نام نمي‌برد. از اين رو، او را پيامبر يكتاپرستي خوانده‌اند كه یکی از كهن‌‌ترين آيين های يكتاپرستي را در زمين پديد آورد. آموزه‌هاي زردشت بر دو پايه استوار است: راستي و روشني. دو ارزشي كه همواره ايرانيان را با آنها مي‌شناختند تا جايي كه حتي دشمنان ايران هم به آن معترف بودند.

راهي كه زردشت در رسيدن انسان به جاودانگي و رستگاري تبليغ مي‌كند، پيوستن در انديشه و گفتار و كردار به نظام راست و درست است (انديشه نيك، گفتار نيك، كردار نيك) . او که از نوادگان پیامبر کیش مهربود ، اخلاق را بالاتر از مناسك مذهبي مي‌دانست . بي‌گمان رشد آئین او مرهون نه تنها قدرت و انسجام اين تعاليم الهی بلكه همچنين اين واقعيت است كه زردشت خود دينْ مرد بود و براي پيروانش احكامي آورد ساده، اثرگذار و مكررّ.

پروفسور مري بويس می نویسد: ماهيت تعاليم زرتشت مثبت و سرشار از اميد بوده است چنان كه به محقّرترين اعمال زندگي روزمره هدف و معنايي كيهاني می بخشيد. دين زردشتي ديني است كه چنين ماندگار شده و توانسته است به همان صورت اصلي از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. اين دين نشان داده كه مي‌توان بدون پشتيباني قدرت های دنيوي،‌ بلكه به رغم خصومت و پيگردهايي كه در چند كشور و چند دوره از عمر طولاني خود آماج آنها بوده، به حيات خويش ادامه داد .

نيچه، فيلسوف بزرگ آلماني و نويسنده كتاب «چنين گفت زردشت» نیز( با آنکه به شخصه انتقادات بسیاری بر کتاب وی دارم) ، زردشت را نخستين كسي می داند كه پيكار خوبي و بدي را به حركت در آورنده جهان ديد. در چشم نيچه، زردشت پهلوان انديشه هاست.

تاثیر اندیشه های او در ایران و تاریخ این سرزمین بر هیچ کسی پوشیده نیست به طوریکه آنتونيو پاليارو، خاورشناس ايتاليايي، در مورد دين زردشت مي‌گويد: «در اين دين، بيان جديدي از انسانيت وجود داشت كه رفتار [سلسله ای چون] هخامنشيان هم از آن سرچشمه گرفته بود: مفاهيم يكتاپرستانه و بنيان عميقا اخلاقي آموزه خير و شر. بي‌گمان، دين هخامنشيان بازتاب بي‌پيرايه و اصيل روح اوليه دين زردشت بوده است»

با اینحال تاثیرات دین و آیین وی بر سایر ادیان و تمدنها نیز از فرط وضوح ، غیرقابل انکار است . برای مثال می توان به نظرحبیب لوی دانشمند یهودی در مورد تاثیر آیین زرتشت بر دین یهود اشاره کرد که  چنین می نگارد که :" یهودیان تا پیش از آشنایی با آیین زرتشت ، اعتقادی به رستاخیز و موعود نداشته اند و پس از آن است که این 2 پایه به دین آنها افزوده می شود "

خاقانی شروانشاه در بیتی زیبا حقیقت تاثیر گذاری آیین زرتشت بر سایر ادیان  را چنین بیان می دارد :

مراهمت چو خورشيد است . شاهنشاه زند اُستا كه چَرخَش زير ران است و سر عيسي است بر رانش

با اینحال افرادی چون جواد مفرد کهلان کار را در این اندیشه تا جایی پیش برده اند که معتقدند :

با توجه به نام نیک زرتشت در غالب ادیان بزرگ و کوچک دنیا باید اعلام کرد که در دنیا فقط یک دین بزرگ باستانی مشترک دارد و آن همانا دین زرتشتی_ بودایی است .

او حتی بودا را نیز شخصیت مستقلی از زرتشت نمی داند و دلایل خود را که عمدتا هم بر پایه بحثهای زبان شناسی هستند، اینچنین بیان می نماید که :

 1- بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت یعنی سپیتاک نیز به معنی سفید و روشن می باشد. افزون بر این لقب مهّم ایشان یعنی گئوتمه (دانای"گات ها"، یعنی دانای سرودهای دینی) و گئوماته (دانای سرودهای دینی) یا همان پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) هم یکسان است. می دانیم که گاتها (گاثاها) از سوی دیگر سرودهای دینی خود زرتشت به شمار می آیند.

 2- نام والدین بودا یعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامایا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدین زرتشت یعنی سپیتمه ( دانای سفید رخسار) و آمیتی دا (ماندانا، دانای خانه) مطابقت دارد.

 3- هر دو در قرن ششم پیش از میلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ایران فعالیّت روحانی- سیاسی داشته ومعبودشان یعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی یکسانی داشته اند.

4- مطابق اخبار منابع بودایی و ایرانی شهر زادگاهی این هردو رهبردینی در محل تجمع جنگجویان قرار داشته که در نزدیکی آن کوه مرتفع و پربرفی(= هیمالیا، سهند) واقع شده بود. منظور از هیمالیا یعنی کوه پر برف در اینجا همان کوه سهند آذربایجان است.

 5- سرانجام گفتنی است دوست وخویشاوند و نخستین حّواری بودا یعنی آناندا (نانداو دانا به طرق مختلف) و زنش یشودهارا (دارنده پاکی) به ترتیب مطابق با همان مدیوماه (دانای شایسته) پسر عم و نخستین مرید زرتشت و هووی (نیک نژاد) زن زرتشت می باشند ( نگارنده : به شباهت زیبای رابطه زرتشت با پسرعموو نخستین مریدش با رابطه پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) توجه شود). در خبرمولوی که زاده بلخ بود زرتشت (– بودا) تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهیم ادهم (یعنی ابراهیم بور) ظاهر گردیده است. ابراهیم خلیل(کاووس) درواقع نام جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.

 6- نام پسربودا یعنی راهوله (= روی هوره) با نام خورشیدچهر پسر زرتشت مترادف است

البته  چنین ادعایی نیاز به بررسی بسیار بیشتر دارد .

با اینحال متاسفانه ، زرتشت در کشوری که در آن به رسالت مبعوث گردید بسیار غریب و ناشناخته است . بسیاری حتی در پیامبری او نیز شک نموده اند که البته این خود ، ریشه در تاریخ دارد چرا که هنگامی که خلیفه دوم به قصد لشگرکشی به ایران تاخت، برای آنکه رفتارهای وحشیانه اعراب را با ایرانیان توجیه کند سعی نمود تا ایرانیان را آتش پرست و پیامبرشان زرتشت را غیر الهی بنامد تا نتوان آنها را جزء اهل کتاب خواند و حقوق اهل کتاب را بر آنان لازم الاجرا دانست چرا که در آن صورت در پناه احکام پیامبر قرار می گرفتند و نمی شد به این آسانی حقوقشان را پایمال نمود. این در حالی بود که حمایتهای علی (ع) از ایشان و بیانات آن امام در مورد پیامبری زرتشت جز این را به نمایش می گذارد. البته متاسفانه در زمان حاضر نیز گروهی شیعه نما با پیروی از افکار عربی_سنی جادوگران تازی و خلیفه دوم به بیان این عقیده پرداخته اند که برای مثال می توان به افرادی نظیر پورپیرار اشاره کرد .

شاگردان پورپیرار نیز نظرات او راسرلوحه خود قرار داده، بر این لجاجت پای می فشرند . «عارف گلسرخی» یکی از شاگردان وی بارها بر دین زردشت تاخت و با پیروی کورکورانه از آموزگارش ناصر پورپیرار چنین تصور کرد که می تواند با فرهنگ دیرین ایرانی جنگ و جدال نماید .

البته در دوران گذشته با چنین تفکرات ضدمیهنی برخورد می شد اما متاسفانه ظرف 27 سال گذشته اقدامات مهمی در برخورد با این اندیشه ها صورت نگرفته است . به طوریکه وقتي آقاي پورپيرار اولين بار كتاب اش را با این اندیشه منتشر نمود ، صدا و سيما بارها با او مصاحبه و به نوعي تبليغ اش كرد....

غافل از این واقعیت که مردان خدا ، چونان چراغ هایی هستند که کسی را یارای خاموش نمودن آنها نمی باشد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 0:27  توسط نوید  | 

یلدا در فرهنگ ایرانی و تاثیرات آن بر مسیحیت :

ماه دلداده مهر است و این هر دو ، سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر، دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست .

***************************

و این از افسانه هایست که نیاکان ما برای شب یلدا سراییده اند ، چه پدران بلند اندیش آریایی ما برای هرپدیده ای ، شاعرانه تمثیلی می ساختند تا فرهنگ بزرگ خود را بر تار و پود آن بنا نهند . فرهنگی که می بایست هزاران سال هویت خود را حفظ می نمود تا در عصر حاضر ، به دست فرزندانشان برسد . فرهنگی که هر بهانه ای را برای جشن و گرد هم جمع شدن و نیایش پرورندگار ، گرامی می شمرد .

 یلدا ، بلندترین شب سال نیز از این قاعده مستثنی نبوده . شبی که که زمین در مدار گردش خود به دور خورشید در موقعیت ۲۷۰ درجه قرار مى گیرد و آن هنگام که سایر اقوام ، به گونه ای بدوی می زیستند ، ایرانیان باستان بادانش بسیار خود ، به چنین نظامی دست یافته بودند ودر تقویم های خود زاویه ۲۳درجه انحراف محور زمین را در طول سال به کمک ساخت چهارتاقى هایی اندازه گیرى کرده بودند. نظام و تقویمی که پس از هجوم وحشیانه تازیان در گوشه اندیشه دانشمندان مهجور مانده از ستم تازیان و کنج صندوقچه آمال مردم ، پنهان گردید چراکه  با سقوط ایران به دست تازیان گاه‌شماري قمري آنها نيز به عنوان گاه‌شماري‌هاي اصلی به ایرانیان تحمیل گردید . وزرای ايراني خلفا نیز هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف خلفای عرب رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. واین چیزی بود که تازیان همیشه از گذشته تا به امروز از آن می هراسند و تمام قدرت خود را برای نابودی آن فرهنگ و آیین به کار بسته و می بندند .

يلدا شب عاشقان بيدل است. شبی گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است.
يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز. در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست .

يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...

يلدا شب تولد خورشيد است . شبی که خورشید از نو زاده می شود . شب يلدا شب تولد روشنايی هاست و از معدود جشن های شبانه ايرانيان است که هنوز زنده و پا برجا مانده است چرا که جشن های دیگر نظیر سده و تیرگان همه و همه از جور ترک و تازی به فراموشی سپرده شده اند .

گذشتگان ما این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه ،  رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.

«میزد»  نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا. در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.

میوه  اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش است . انار ، هندوانه و.....

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند که این رسم ، بی شک به ارتباط حافظ با مهر و مهرورزان بازمی گردد که در ادامه به آیینهایشان اشاره خواهد شد .  در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد.

مردم شیراز، از مراکز اصلی حوزه تمدنی ایران، در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) را جای می دهند .

نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده های  ایرانی دلپذیرترو شیرینتر می کند .شبی که ریشه در فرهنگ کهن این سرزمین و کیش و آیین مهر دارد و در بستر تاریخ زنده و جاوید باقی مانده و خواهد ماند که در ادامه این مقاله به بهانه یلدا ، کمی بیشتر به بررسی این فرهنگ می پردازیم .

از زمانهاى بسیار دور و دورترین و تاریک ترین جاى تاریخ، از زمانى که اولین اقوام آریایى به این سرزمین آمدند، ایرانیان یکتا پرست ، مهر و ناهید (میترا و آناهیتا) را به عنوان دو فرشته نزدیک به خداوند نیایش مى کردند و احترام مى گذاردنداعتقاددر این بود که این دو فرشته مورد عنایت خاص خداوند بوده اند به طوریکه در روز داورى ، «مهر» نزد خداوند نشسته و «آناهیتا» نیکوکارانى را که از پل «چینوت» ( چیزی شبیه به پل صراط در دین اسلام) عبور نمایند مورد استقبال قرار مى دهد.

براساس اساطیر ایرانى، مهر، ایزدنور ، ایزد فروغ، نگهبان پیمان و پشتیبان راستگویان ، در این شب (یلدا ) ، از میان غنچه نیلوفر (که ماننده میوه کاج است ) در غاری در کوه البرز ، از دوشيزه با كره اي به نام